تبليغاتX
داغ شقایق

داغ شقایق

امروز روز پنجم است كه در محاصره هستيم ، آب را جيره بندي كرده ايم . نان را جيره بندي كرده ايم ...

عطش همه را هلاك كرده . همه را جز شهداء كه حالا كنار هم در انتهاي كانال خوابيده اند .

ديگر شهدا تشنه نيستند . فداي لب تشنه ات اي پسر فاطمه ( سلام الله عليها ) .

« آخرين برگ دفترچه يادداشت يكي از شهداي گردان حنظله لشكر بيست و هفت كه در كانال سوم فكه و در حين تفحص به دست آمد .»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 9:4  توسط سجده  | 

سلام بر رفقا .

جمعه امتحان دارم و چند روز نمي تونم بيام . التماس دعا .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 9:30  توسط سجده 

« شهيد همت »

ايشان مثل سالار شهيدان با سر جدا شده از پيكر به شهادت رسيدند . وقتي حاج همت شهيد شد ، شور و غوغايي در دوكوهه برپا شد .

نام : محمد ابراهيم همت

تولد : دوازده فروردين هزار و سيصد و سي و چهار

شهادت : شانزدهم اسفند هزار و سيصد و شصت و دو

آخرين مسئوليت : فرمانده لشكر بيست و هفت محمد رسول الله ( صلي الله عليه و آله و سلم )

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 8:49  توسط سجده 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 7:59  توسط سجده 

« شهيد همت »

بعد از شهادت شهيد باقري ، حاج همت در جلسات حاضر مي شد و مشكلات و مسائل را مطرح مي كرد . حتي وقتي كه خدمت مقام معظم رهبري رفتند كه آن زمان رئيس جمهور بودند ، ايشان مشكلات را بيان كردند ؛ به نحوي كه بچه ها ميگفتند : حاج همت سخنگوي فرماندهان است .

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 8:47  توسط سجده  | 

« شهيد همت »

حاج همت يك تسبيح داشت كه با آن هميشه ذكر مي گفتند . اگر قرار بود در يك منطقه عمليات كنند ، همه فكر و ذكر ايشان بر آن منطقه بود ؛ يعني روي اسامي كوهها ، ارتفاعات ، مناطق خاكريز آنقدر كار مي كردند كه ملكه ذهنشان مي شد ، گاهي تپه ها را با دست نشان مي دادند و بچه ها سر به سرشان مي گذاشتند تا بقيه تپه ها را هم نشان دهند و نام ببرند .
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 7:43  توسط سجده  | 

« شهيد همت »

ناصر صالحي كه از تربيت شده هاي ايشان بود ، در خرمشهر وقتي ديد كه تیربار عراقي ها اجازه حمله به بچه ها نمي دهد ، با اينكه مسئول بود ، ولي نارنجك را كشيد و به زير تيربار دشمن رفت تا خط را باز كند ، اين است اثر تربيتي حاج همت روي افراد .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 8:27  توسط سجده 

« شهيد همت »

حاج همت هيچ وقت تكبر نكرد ، هيچ وقت نگفت من فرمانده قرارگاه هستم ، فرمانده لشكر هستم .

هميشه مي گفت من خدمتگزاد اين دريادل هاي بسيجي هستم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 8:7  توسط سجده 

« شهيد همت »

بعدها مشاهده شد كه حاج همت تانكر آب جابجا مي كنند ، ساختمان ها را تحويل گردانها مي دادند ، گردان ميثم ، انصار ، گردانهايي كه اسمشان از ياران رسول الله گرفته شده بود . بهمن ماه يا اسفند سال شصت بود كه هر گردان يك ساختمان را تحويل مي گرفت و در آن مستقر مي شد . بعدا دوكوهه به عنوان پايگاه ارزشمند نيروهاي بسيجي درآمد . براي توجيه به ميدان صبحگاه مي رفتند و نماز جماعت و عزاداري ها هم همانجا برگزار مي شد كه بعدا حسينيه حاج همت شد .  

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 8:18  توسط سجده 

« شهيد همت »

در دوكوهه ساختمان هاي خرابه اي بود كه در و پنجره و آب و سرويس بهداشتي و ... نداشت . آقاي باقري گفتند : دستشويي ها را بسازيد و آب آماده كنيد ، غذا را مي شود از هر جايي تهيه كرد و بچه ها اين امكانات را به صورت صحرايي ايجاد كردند . اما شهيد مرداني پور گفت : اينجا به درد ما نمي خورد و خرابه است ، بقيه هم قبول نكردند ؛ ولي حاج همت از دوكوهه استقبال كرد و گفت : اينجا محل خوبي براي استقرار نيروهاست . از طريق خط قطار به مناطق نيرو اعزام كنيم ... .

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 8:20  توسط سجده 

« شهيد همت »

كارهايي كه علي الظاهر از ايشان ديده مي شد همين دعاها و نماز جماعت ها بود ولي حاج همت معتقد بود كه خداوند نماز معمولي و يوميه را تكليف ما قرار داده ، آن چيزي كه ما بايد انجام دهيم ، نمازهاي نافله است . در دعاها و مراسم هم پنهان بود . چهره منور و دوست داشتني يك مومن وقتي ظاهر مي شود كه نماز شبش را خوب بخواند ؛ يعني ضمير باطني اش را روشن كند و حاج همت از آن چهره ها بود .

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 7:54  توسط سجده  |